بعضی تصویرها بدجوری تو ذهن رسوخ میکنند، جوری که هر بار چشمت را ببندی یا ذهنت از کارت پرت شود میآیند جلوی چشمت. انقدر میآیند و انقدر تکرار میشوند که خوب بچزانندت. برای من این تصویرها آنهایی هستند که وقتی اولین بار دیدمشان یا بیتوجه ازشان گذشتم یا در آن لحظه که دیدمشان، تصویر توی مردمک چشمم افتاده اما چیزی به مغزم مخابره نشده است. دیدهام اما نفهمیدم چه شده. یک خنگی لحظهای. اما بعد از یکی دو ساعت و گاهی چند دقیقه بعد، هزار بار آمده جلوی چشمم. هزار بار خوب فهمیدهامش. انقدر توی مغزم تکرار شده که خوب اثرش را گذاشته، خوب مغزم را به ریخته. این جور وقتها سرم را مثل توی کارتنها تکان میدهم که ابر بالای سرم محو شود، تصویر توی ذهنم بپرد. اما نمیپرد. انقدر میماند که بگوید توی لحظه حواست را جمع کن، عجول نباش، مگر دنبالت کردهاند. بایست،خوب ببین، تحلیل کن.
ما را در سایت این منم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16